هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
472
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
مىگويند هواى « اسكندريه » گرمتر است و مرطوب ، امّا برحسب معمول ، بسيارى از اهل شهر رفتهاند . طرف عصر ، جناب « يعقوب پاشا » ، به ديدن آمده ، مدير دار الطبع « روزنامه اهرام » را هم آورده بودند ، معرفى كنند . قدرى صحبت شد . چون وعده كرده بودم به ديدن نواب عاليه « نازله خانم » بروم ، خداحافظى « 1 » كرده ، رفتم . صحبت مفصلى شد . وقتى كه مراجعت كردم ، وقت شام بود . تغيير لباس داده ، سر ميز رفتم . پس از صرف غذا ، در ايوانى كه جلو مهمانخانه است ، نشسته ، قدرى با همراهان صحبت شد . ساعت 12 [ شب ] در اتاق خواب رفته ، خوابيدم . روز شنبه ، پنجم [ رمضان 1304 ه . ق . ] ديشب هم راحت نخوابيدم . هنوز كسالت باقى است . وقت نهار ، باوجودى كه شام نخورده بودم ، هيچ اشتهايى نداشتم . همراهان را گفتم بروند ؛ نهار بخورند . شب ، چند نفر به شام موعودند ، از قبيل « كاپيتان كلارك » و « ميسس كلارك » و غيره . « 2 » وقت شام ، تمام مهمانان آمدند . من حالتى نداشتم . طوعا و كرها « 3 » با ايشان همراهى كردم . تا 12 شب مشغول صحبت بوديم . بعد ، ايشان رفته ، من هم دراز كشيدم . بىخوابى دو شب قبل ، گيجم كرده بود . فورا خوابم درربود . روز يكشنبه ، ششم [ رمضان 1304 ه . ق . ] صبح ، قدرى دير از خواب بيدار شدم . ديدم الحمد لله فى الجمله تفاوتى در مزاج پيدا شده [ است ] . شكر خداى را به جاى آورده ، يك پياله چاى صرف كرده ، رفتم حمّام . از شستوشوى بدن كه خلاص شدم ، جواهرى سنگهاى خوب آورده بود . بعضىها ، خيلى قابل بود ؛ ولى تمام الماسها جديد بودند ؛ مگر يك سنجاقى كه صورت « خوشهء پروين » « 4 » بود . الماسهاى كهنهء سفيد خوب داشت . قيمتش را زياده از حد گران مىگفت ، بدين
--> ( 1 ) . در اصل : خداحافظ ( 2 ) . در صفحات قبل آمده بود كه اين دو نفر روز 29 رمضان به فرنگستان رفته بودند . ( 3 ) . خواه و ناخواه . قدرى خوش و قدرى ناخوش . ( 4 ) . نام دستهء ستارههاى پروين . ( Les Pleiades ) 6 ستاره است مانند خوشهء انگور كه باهم مجتمعاند و در ايام زمستان از اول شب نمايان باشند و به عربى آن را « ثريا » مىگويند .